X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 1 آبان 1389 در ساعت 12:12 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مسافر خط واحد 89

عنوان : ____ایستگاه بیست و هفتم


عصری هوس کردم بروم و توی شهر چرخی بزنم ..... اول گفتم پیاده میروم ولی همین که چشمم به خط واحد افتاد بی اختیار کشیده شدم طرفش.... سوار که شدم دلم آرام گرفت ....  نشستم و چشمم شروع کرد به چرخیدن..... دیگر توی واحد اختیار چشمم دست خودم نیست.... بد تر آن است که صاف زل میزنم توی چشم بقیه.... تا آنها بی خیال نشوند من کوتاه نمیایم..... تازه بعد از آن بیشتر بهشان گیر میدهم ....امروز دقیقا یک ردیف آنطرف تر دختری نشسته بود .... چشممان خورد به هم ..... من زل زدم.... او هم زل زد.... گفتم الان است که بی خیال بشود و چشم هاش برود توی پنجره و بعد من بیشتر وارسیش میکنم.... ولی نخیر! او سمج تر بود!.... یک آن چشم هام کشیدند کنار.... کمی رفتند توی سقف و پنجره و میله ها  ..... ولی باز هم چشم ها مان رفت توی هم ..... گیر کرده بودند.... دختر نه سبزه بود نه سفید .....گندمی بود....مشکی پوشیده بود و همین صورت و دستهاش را روشن تر کرده بود....شالش هم مشکی بود.... موهاش را جور خوبی یک طرف انداخته بود توی صورتش..... رنگ موهاش دست نخورده بود ..... قهوه ای بود .... کلا صوررتش کشیده و استخوانی بود ..... گونه هاش ولی محکم و سر حال بودند....این جور وقت ها عرقم میزند.... بدنم شل میشود.... حالا چرا خودم هم نمیدانم.....چشم هام را لحظه ای بستم ..... نفس عمیقی کشیدم .... ریه هام پر شد از بوی موهاش.... هی نفس میکشیدم و ریه هام را پر و خالی میکردم.....ریه هام اشباع شده بود.... سر ریز کرده بودند..... یک جور خوبی شده بودم ..... چشم هام را باز کردم و یک راست رفتم توی چشم هاش.... دلم میخواست از چشم هاش بخوانمش.... بخوانم که الان چه فکر های توی کله اش میچرخد؟..... شاید دارد به حرف های استادش فکر میکند..... شاید توی فکر بچه ها ی کلاسشان است.... شاید هم اصلا دانشگاه نمیرد!.....شاید دارد به صاحب کارش فکر میکند ..... به مشتری هاش.... اصلا شاید به هیج چیز فکر نمیکند؟!..... سر تا پام شده بود علامت سوال.... سرم را چسباندم به پشتی صندلی و با خودم میگفتم که شاید به این فکر میکند یا به آن.... کاش میشد بخوانمش.... کاش میشد....


پی نوشت: به هر چه که فکر کرده باشد مطئنم که به من و فکر هام فکر نکرده!


یکی دیگر نوشت: حالا مگر تو میتوانستی بخوانیش که مطئنی به تو و فکر هات فکر نکرده؟


جواب: نه!