X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 13 مرداد 1390 در ساعت 07:18 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مسافر خط واحد 89

عنوان : ____ایستگاه پنجاه و سوم


شب ها زود میخوابم..... آخر نمیشود سر کار خمیازه بکشم و حرف که میزنم صدام مثل نعشه ها دو رگه باشد..... لباس هام هم باید ساده باشند.....آخر نمیشود با تیشرت مارک و شلوار جین بروم دفتر ایسنا!.... مسافر همه فکری درباره ی کار میکرد الا این کار!.... خبر نگاری!..... توی این یک هفته هر چه همایش و گالری و افتتاحیه و اختتامیه بود را دیدم.... آنقدر عکس گرفتم و خبر تولید کردم که باید به عنوان تولید کننده ی برتر شناخته بشوم..... روزها باید ببینم کجا چه خبر است که خودم را سریع برسانم و مصاحبه و عکس بگیرم....هیچوقت فکر نمیکردم چه هیجانی پشت عنوان خبر نگار و عکاس است.... تا تلفنم زنگ میخورد که باید ساعت فلان خودت را برسانی فلان جا نه چراغ قرمز را میبینم و نه عبور ممنوع را!..... ولی قبض جریمه اش را تا حالا 3 بار دیده ام توی این هفته!..... وقتی اولین گزارش تصویری ام رفت روی سرویس خبر گزاری دلم میخواست خانم محمدی سردبیر ایسنا را بغل کنم که اینقدر راحت من را پذیرفتند و کارم را قبول کردند..... ولی هم از عاقبت آن دنیا میترسیدم هم این دنیا..... حالا آن دنیاش زیاد مهم نیست ولی توی این دنیا بهار یک بلای درست و حسابی سرم در میاورد.....امشب ولی زود نمیخوابم ..... امشب قرار است باز هم مسافر باشم و شب را تا صبح بیدار بمانم آخر کم پیش میاید که آدم حالش اینقدر خوب باشد.....


پی نوشت: همین بالایی ها!.....