X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 24 مهر 1389 در ساعت 11:57 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مسافر خط واحد 89

عنوان : ____ایستگاه بیست و پنجم


این چند روز خوشحال بودم ....یعنی از بودن خودم راضی بودم.... دوربینم را که میگرفتم  توی دستم زمان و مکان برایم میشد همان منزل مقصود!.... دیگر دوربین هم به وسلیه های کوله ام اضافه شده.... البته سنگینی کوله الان برایم لذت بخش است .... با خودم قرار گذاشته بودم که هر پستی را با عکس های آدم هاش بگذارم .... ولی دلم نیامد.... آخر به قول" کیشلوفسکی "_کارگردان بزرگ لهستانی_ "اصلا مدیوم سینما نمیتواند عمیق باشد , چون فیزیک و عینیت دارد , بر خلاف موسیقی و ادبیات که خیال و ذهنیت تا هر کجا که هنرمندی بتواند , به او امکان پیشروی میدهند"...حالا درست که او گفته سینما و نگفته عکس ولی فیزیک و عینیت شامل عکس هم میشود .... ولی من که از خیر عکسهام نمیگذرم .... شاید روزی فتو وبی زدیم و عکس هام را گذاشتم آنجا .... آخر عکس برای من یعنی زندگی....تعریف علمی عکس به کنار .... درست که نور+ صفحه ی حساس+ سوژه میشود عکس..... ولی نور یعنی زندگی...صفحه ی حساس یعنی صفحه ی زندگی ....و سوژه یعنی جان,  یعنی زندگی .... و عکس یعنی خود زندگی.... ولی باز هم دلم نیامد.... همین !....

پی نوشت:
زندگی یعنی عکس
نیست بین من تو فاصله ای 
دور و نزدیک نکن!
بعد و حالی هم نیست
روش بینش روشن این است
زندگی نغمه ی عشق آلودی 
البته , شاید هم 
بوق سر سام آور یک تاکسی است!
زندگی 
سر کوهی 
یا که نهری لجن آلوده و زشت!
زندگی
 خاطراتی تاریک 
خواندن این کلمات