X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 15 دی 1389 در ساعت 12:04 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مسافر خط واحد 89

عنوان : ____ایستگاه چهلم


صداش زیاد خوب نبود .... یعنی حسابی خارج میخواند...... سلفژ و اینها را هم گذاشته بود در کوزه و آبش را خورده بود..... ولی ..... سوز داشت صداش ..... همچین هم بالا میخواند و داد میزد که توی ایستگاه همه نگاهش میکردند.... پیره مرد که نه اما موهاش تمام سفید بود..... صورتش ولی زیاد چروک نداشت.....خب زیاد پیر نبود..... ولی پنجاه را شیرین داشت..... سوار اتوبوس که شدیم ردیف کناریم نشست..... با شیرین کاریش توی ایستگاه سه چهار تا رفیق برای خودش دست و پا کرده بود..... به قول خودش جهان گرد بود..... البته با کمک جیب مردم.....همه چیز را هم صلواتی میگرفت..... یعنی یک چیزی میخواند و بعدش میگفت صلوات بفرست و بده در راه خدا..... حالا گیرم پول باشد ,غذا یا بلیط اتوبوس!..... پیره مرد کناریش از کلی چیز های خوب اینجا گفت..... که اگر اینجا هم مثل شهر شما شهردار خوبی داشت الان اینجا به جای تهران پایتخت بود..... که توی مشهد فالوده را به اسم فالوده ی اینجا ظرفی دو هزار تومان میندازند تو پاچه ی مردم..... که حتی توی فرانسه بهترین شرابشان شراب اینجاست ..... بقیه هم که دور برشان نشسته بودند حرف پیر مرد را تایید میکردند..... که اینجا فلان بود و اینجا بهمان بود..... حالا بود و نبودش را کاری نداریم.....آخر من که نبودم ببینم!.... همه میگویند سی سال پیش چطوری بوده!..... که به عبارتی میشود ده سال قبل از تولد من!.... همین که گفت جهانگردم پسر بچه ای که روبروی من نشسته بود گفت :"اگه راست میگی دو چرخه و دوربین و چادر و کوله پشتیت کو؟..... خانم معلممون گفته جهان گردا با اینجور چیزا سفر میکنن!"..... وقتی خواست جواب پسر بچه را بدهد صداش نلرزید..... چشم هاش هم جوری نشد..... بی خیال گفت:" از ما رو دادیم رفت "......


پی نوشت: توی ایستگاه این را میخواند


دلم میخواد به اصفهان برگردم


بازم به اون نصف جهان برگردم


برم اونجا بشینم 


در کنار زایند رود


بخونم از ته دل


ترانه و شعر و سرود


ترانه و شعر و سرود