X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 25 مرداد 1390 در ساعت 11:46 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مسافر خط واحد 89

عنوان : ____ایستگاه پنجاه و پنجم


نشسته ام گوشه ی اتاق و نفس میکشم....کشدار نفس میکشم.... گرم است.... همینطور که به دیوار تکه داده ام سرم را میچرخانم و دریچه ی کولر را نگاه میکنم.... گرم است.... عرق روی پیشانیم را پاک میکنم....سرد است..... نفس میکشم.....کشدار نفس میکشم.....سرم سنگین است وچشم هام نیمه باز .....پاهام جان ندارند و همینطور دراز به دراز افتاده اند کنار هم ..... تلویزیون روشن است و دارد بی سر و صدا برای خودش آدم نشان میدهد.... هفت هشت تا ظرف کثیف کنار رختخواب ردیف است و کنار آنها هم چند تایی لیوان..... همینطور چشم میگردانم و جان تکان خوردن ندارم....نشسته ام گوشه ی اتاق و نفس میکشم....کشدار نفس میکشم..... همه ی تنم عرق کرده.... گرم است..... دست عرق کرده ام را میگذارم روی جلد "بوی خوش تاریکی".....هر چه زور میزنم ریه هام هوا را جذب نمیکند....میروم توی تراس....صدای ماشین های توی "هزار جریب" خفه است.....گوش هام کیپ شده.....توی تراس گرم است..... سرم را از پنجره بیرون میکنم و نفس میکشم.....کشدار نفس میکشم.....ریه هام پر میشود.....خالی میشود.....فقط پر و خالی میشود....چیزی از اکسیژن هوا جذب رگ های ریه ام نمیشود.....چیزی از اکسیژن هوا به رگ های مغزم نمیرسد.....چیزی از اکسیژن هوا به سلول های مغزم نمیرسد.....لبه ی پنجره ی تراس ایستاده ام و نفس میکشم.....کشدار نفس میکشم.....جان سر پا ایستادن ندارم..... میرم توی حمام و زیر دوش مینشینم ..... آب سرد است.....یخ میکنم.....ریز ریز نفس میکشم.....آب سرد است..... ولی ..... عادت میکنم.....زیر دوش نشسته ام و جان سر پا ایستادن ندارم....روی هیچ فکر و خیالی تمرکز ندارم.....فقط نشسته ام زیر دوش و کشدار نفس میکشم.....همانطور خیس از حمام بیرون میایم.....بعد از سه چهار ساعت سیگاری آتش میکنم.....سرد است ..... پتو را دور خودم میپیچم و سیگارم را دود میکنم.....چشم میگردانم .....میز تحریر....صندلی.....دوربین .....سه پایه ..... لپ تاپ.....کتاب.....تلویزیون..... از هیچ چیز صدایی بیرون نمیاید.....گرم است.....نشسته ام گوشه ی اتاق و نفس میکشم.....کشدار نفس میکشم......


پی نوشت: گاهی هر چه زور بزنی کسی صدایت را نمیشنود....چه برسد به صدای نفس  هایت....