X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 10 مهر 1390 در ساعت 12:05 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : مسافر خط واحد 89

عنوان : ____ایستگاه شستم


امروز 9 مهر بود....امروز روز نهم پاییز بود....بی هیج انتظاری رسید.... بی هیچ قربان صدقه و خواستنی خودش آمد.... من یکی که هیچ حواسم به آمدنش نبود..... اصلا دیگر حواسم  به این چیز ها نیست..... انگار نه انگار که سال پیش ساعت به ساعت و لحظه به لحظه پا پی آمدنش میشدم.....سردی میخواستم.....سردی ای که تنم را خنک کند....آنروزها داغ بودم.....گر گرفته بودم از آن همه فکر و خیال.....فکر و خیالاتی که شاید دخلی به من نداشت.....فکر و خیال آدم های خط واحد بود شاید؟.....ولی.....این روزها بی خیال آنها سوار واحد میشوم.....فقط به فکر رسیدنم.....رسیدن به جایی.....فقط رسیدن.....آنروزها ولی به فکر فکر و خیال آنها بودم.....آنروزها فکری تر از این روزها بودم.....این روزها فکرم شلوغ است .....ولی فکر و خیال نیست.....آنروزها خسته بودم، و هیچ کس هم بالش نبود.....این روزها ولی دلم به "بهار" قرص است..... خستگی های این روزها را توی همین رختخواب بیرون میکنم....زود خوابم میبرد.....چشم هام را که روی هم میگذارم نه خبری از قالیچه پرنده است و نه خبری از فکر و خیال.....فقط خستگی است که توی همین رختواب جا میماند....این روزها کمتر اخم میکنم....بیشتر توی کوچه ، خیابان ، دانشگاه و سر کار حرف میزنم.....بیشتر میخندم.....خیلی بیشتر از آن چیزی که از خودم انتظار داشتم.....آنروزها روزهای بی حرفی بود.....انگار روزه سکوب گرفته باشم.....فقط نگاه میکردم.....چشم هام را به چیزی گیر میانداختم و فکر و خیال ها شروع میشد.....حتی توی خواب هم همراهم بودند..... حالا همه اینها به کنار.....من آدم فکری بودن را بیشتر دوست میدارم.....


پی نوشت:

باز هم همه ی اینها به کنار....من آدم فکری بودن را بیشتر دوست دارم.....